السيد محمد حسين الطهراني
267
امام شناسى (فارسى)
رَحِم خود دارد مسلّط گردى ، و آن بىگناه را بهواسطهء حدّ زدن بر مادرش بكشى ؟ و شايد تو با شدّت او را دور راندهاى و او را ترسانيدهاى كه حقيقت را در واقع پنهان داشته ، و از اعتراف به زنا خوددارى ننموده است . عمر گفت آرى چنين بوده است . حضرت فرمود : آيا نشنيدهاى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : هر كسىكه اقرار و اعترافش بهگناه از روى شكنجه و ترس باشد بر او حدّ جارى نمىشود ؟ هر كس را كه براى اقرار و اعتراف بهگناه در زنجير و غلّ بكشند ، يا او را زندان كنند يا او را تهديد نمايند ، اقرار او نافذ نيست . على چون اين كلمات را فرمود ، آن زن را رها كرد ، و عمر چون اين كلمات را شنيد گفت : زنان عاجزند از آنكه بتوانند مانند على بن أبىطالب فرزندى بزايند ؛ اگر على نبود هر آينه عمر هلاك مىشد . و نيز از طريق خاصّه از محمّد بن يعقوب با سند متّصل خود از حضرت صادق روايت نموده است ، كه در زمان خلافت ابو بكر مردى شراب نوشيده بود ، او را به نزد ابو بكر آوردند . ابو بكر پرسيد آيا تو خمر نوشيدهاى ؟ گفت آرى . ابو بكر گفت : خمر نوشيدن حرام است . مرد گفت : من اسلام اختيار كردهام و اسلام من قوى است لكن منزلگاه من در جائىاست كه همهء مردم خمر مىنوشند ، و آن را حلال مىشمرند ؛ من اگر مىدانستم كه نوشيدن خمر حرام است ، البتّه اجتناب مىنمودم . ابو بكر روى به عمر نمود و گفت : رأى تو درباره اين مرد چيست ؟ عمر گفت : مشكله اىاست كه راه حلّ آن جز در نزد ابو الحسن پيدا نشود ، على را بخوانيد و سپس عمر گفت : حُكم و قضاءِ واقعْ در خانهء علىّ قرار دارد . حضرت صادق عليه السّلام فرمودند : ابو بكر و عمر برخاستند ، و آن مرد را با خود آوردند ، و جماعتى كه در محضر بودند همگى به نزد أميرالمؤمنين عليه السّلام آمدند ، ابو بكر داستان را معروض داشت ، و آن مرد نيز قصّهء خود را بازگو كرد . حضرت فرمودند ، بفرستيد با او كسى را در مجالس مهاجرين و انصار تا تفحّص كند كه آيا تا به حال از آنان كسى آيه حرمت خمر را بر آن مرد خوانده